جویای فرزانگی

مردی جویای فرزانگی تصمیم گرفت به کوه ها برود زیرا به او گفته بودند که هر دو سال یک بار خداوند آنجا ظاهر می شود.
طی اولین سال در آنجا از هر آنچه که زمین به او داد تغذیه کرد. عاقبت دیگر چیزی برای خوردن پیدا نکرد و مجبور شد به شهر باز گردد.
او گله کنان گفت: «خدا عادل نیست! نمی دانست که یکسال تمام منتظر شنیدن صدای او بودم؟ من از شدت گرسنگی مجبور شدم به شهر بازگردم.»
در همان لحظه فرشته ای ظاهر شد: «خداوند خیلی دوست داشت که با تو صحبت کند. یکسال تمام روزی تو را داد و امیدوار بود که بعد از تمام شدن آن خودت دست به کار مهیا ساختن رزق خود شوی. اما چه چیزی کاشتی؟ اگر یک انسان نتواند در جایی که زندگی می کند میوه ای پرورش دهد هنوز آماده ی گفت و گو با خداوند نیست.»
مکتوب/پائولو کوئیلو

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: